تبليغاتX
در جستجو عشق
co
اینم یک کلیپ دیگه 70 مگ هستش حدودا

خب اینهم یه کلیپ دیگه! کیفیتش عالیه حجمشم زیاده 191 مگ

براي دانلود روئ لينك كليك راست كرده  و گزينه   save targer as....   را انتخاب کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11:12  توسط امین  | 

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و سکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
 و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:18  توسط امین  | 

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
 
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.
 
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
 
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم!
 
1331
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:41  توسط امین  | 

تنها تر از یک برگ
با بار شادیهای مهجورم
در آبهای سبز تابستان
آرام میرانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غمهای پاییزی
در سایه ای خود را رها کردم
در سایه بی اعتبار عشق
در سایه فرار خوشبختی
در سایه ناپایداریها
شبها که میچرخد نسیمی گیج
در آسمان کوته دلتنگ
شبها که می پیچد مهی خونین
در کوچه های آبی رگها
شبها که تنهاییم
با رعشه های روحمان تنها
 در ضربه های نبض می جوشد
احساس هستی هستی بیمار
در انتظار دره ها رازیست
 این را به روی قله های کوه
بر سنگهای سهمگین کندند
آنها که در خطوط سقوط خویش
یک شب سکوت کوهساران را
 از التماسی تلخ کندند
در اضطراب دستهای پر
 آرامش دستان خالی نیست
خاموشی ویرانه ها زیباست
این را زنی در آبها می خواند
 در آبهای سبز تابستان
گویی که در ویرانه ها می زیست
 ما یکدیگر را با نفسهامان
آلوده می سازیم
 آلوده تقوای خوشبختی
ما از صدای باد می ترسیم
 ما از نفوذ سایه های شک
 در باغهای بوسه هامان رنگ می بازیم
 ما در تمام میهمانی های قصر نور
از وحشت آواز می لرزیم
کنون تو اینجایی
گسترده چون عطر اقاقی ها
 در کوچه های صبح
بر سینه ام سنگین
در دستهایم داغ
در گیسوانم رفته از خود سوخته مدهوش
کنون تو اینجایی
چیزی وسیع و تیره و انبوه
چیزی مشوش چون صدای دوردست روز
بر مردمکهای پریشانم
می چرخد و میگسترد خود را
 شاید مرا از چشمه می گیرند
 شاید مرا از شاخه میچیندد
شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد می بندند
شاید ...
دیگر نمی بینم
ما برزمینی هرزه روییدیم
ما بر زمینی هرزه می باریم
ما هیچ را در راهها دیدیم
بر اسب زرد بالدار خویش
چون پادشاهی راه می پیمود
افسوس ما خوشبخت و آرامیم
افسوس ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت زیرا دوست می داریم
دلتنگ زیرا عشق نفرینیست
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:53  توسط امین  | 

سلام بچه با حالا

دو کلیپ سانسوری از قسمت  های چهل و نه سریال جواهری در قصر

ابتدا روی لینک دانلود کلیپ ها که زیر هر دو عکس می باشد

کلیک کنید سپس یک صفحه باز می شود

بعد صبر کنید تا صفحه دانلود باز شود و بعد روی گزینه ی

Download file

کلیک کنید تا دانلود شود کلیپ

خوب  اولین کلیپ سانسوری مربوط به جشن تولد پرنس است

که در آن زنان در حال رقص هستند ، تصاویر و کلیپ

 زیر مربوط به این مراسم است...

مربوط به جشن

کلیپ سانسوری اول(Dae Jang Geum Clip)

و اما کلیپ سانسوری دوم مربوط به زمانی است

 که یانگوم و افسرمین به دنبال هم می گردند و در آخر همدیگر را پیدا می کنند...

شما می توانید کلیپ عکس زیر رو در زیر خود عکس دانلود کنید

مربوط به یانگوم و افسر مین جانگو

کلیپ سانسوری دوم(Dae Jang Geum Clip)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:22  توسط امین  | 

میم مثل مادر

 اين تاپيك را درست كردم تا هر كسي حرفي داره در مورد مادرداره يا چيزي تو دلش است كه مي خواد به مادرش بگه يا حرفها و شعرهاي بزرگان در مورد مادر را تو اين تاپيك بذاره.و اگر دوست داريد بگيد واسه روز مادر چه هديه اي به مادرتان مي دهيد.
با آرزوي سلامتي و شادي براي همه مادرهايي كه هستند

و آرامش و آمرزش براي همه مادرهايي كه نيستند..................

عصاره همه مهرباني ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. شكسپير

مادر والاترين شاعر،چيره دست ترين نقاش،تردست ترين آهنگساز و ماهر ترين پيكرتراش است. ((اوشو))

هيچ نغمه اي روح پرور تر و د لنشين تر از كلمه مادر وجود ندارد.

((جبران خليل جبران))

هيچ گلي عطر و رنگ و زيبايي مادر را ندارد.

(( ارنست همينگوي))

براي من مادرم با شكوه ترين زني است كه ديده ام. چارلي چاپلين

يك بوسه مادرم مرا نقاش كرد.

(( رافائل))

آنگاه كه فرشتگان در آسمانها سر در گوش يكديگر نهاده و نغمه هاي پر شور عشق را سر مي دهند،هرگز نمي توانند كلمه اي آسماني تر از كلمه مادر بيابند.

(( ادگار آلن پو))

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:30  توسط امین  |