|
|
|
|
|
شايد خدا ما را سبكسر آفريده در صورتي نو، باز هم خر آفريده اين را خودش گفته كه آدمها «جهول»اند يعني كه يك حيوان بدتر آفريده در روز اول هم ملايك خوب گفتند: «او آدمي بد طينت و شر آفريده» هر كس به فكري دلخوش است اما چه حاصل مـا را خـدا، هـم كـور هـم كر آفريده از مـعـرفت دوريم، شـوخـي هم نداريم عـقلي نـداريم او فـقـط سـر آفـريده گـيرم كـه عشقي آتشين هم خلق كرده مـا را ولي از هـيـزم تـر آفـريـده گفتي كه بيش از حد نگاه تو سياه است گفتم ببين:« انگار عنتر آفريده » |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:23 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
بر او ببخشایید بر او که گاه گاه پیوند دردنک وجودش را با آب های رکد و حفره های خالی از یاد می برد و ابلهانه می پندارد که حق زیستن دارد بر او ببخشایید بر خشم بی تفاوت یک تصویر که آرزوی دوردست تحرک در دیدگان کاغذیش آب میشود بر او ببخشایید بر او که در سراسر تابوتش جریان سرخ ماه گذر دارد و عطر های منقلب شب خواب هزار ساله اندامش را آشفته میکند بر او ببخشایید بر او که از درون متلاشیست اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد و گیسوان بیهده اش نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق می لرزد ای سکنان سرزمین ساده خوشبختی ای همدمان پنجره های گشوده در باران بر او ببخشایید بر او ببخشایید زیرا که مسحور است زیرا که ریشه های هستی بارآور شماست در خکهای غربت او نقب می زنند و قلب زود باور او را با ضربه های موذی حسرت در کنج سینه اش متورم می سازند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:17 توسط امین
|
|
||